در خاورمیانه: بهشت محکوم به جهنم است (4)

کودتای 7 ثور (اردیبهشت) 1357 خورشیدی (1978 میلادی) در افغانستان مصداق یک میان پرده­ی فکاهی بود که در آن کمونیستها رژه­ی قدرت سوسیالیستی را بر سرزمینی به نمایش می­گذاشتند که به جرأت به هیچیک از ابعاد جهان صنعتی وارد نشده بود چه برسد به آنکه اقتصاد سرمایه­داری در آن هویدا گردیده باشد. به هر جهت در آن روز کودتای خونینی در مقایسه با کودتای 26 سرطان (تیر) سردار محمدداود خان رخ داد. بسیاری جان خود را از دست دادند. مسلمانانِ باعقیده و بنیادگرا در برابر کودتاچیان مقاومت میکردند که به شدت سرکوب شدند. فردای کودتا شورای انقلاب اعلان گشت و نورمحمد تره­کی از اعضای اصلی شورای مرکزی حزب دیموکراتیک خلق به عنوان رئیس شورای انقلاب معرفی شد. نام مملکت از جمهوری افغانستان به جمهوری دیموکراتیک خلق افغانستان تغییر یافت، پرچم سرخ رنگی مشابه داس و چکش اتحاد جماهیر شوروی جایگزین پرچم رژیمهای پیشین گشت و جای تعجب ندارد که شوروی بالفور رژیم تازه را به رسمیت شناخت. نخستین دولت کمونیستی، دولت نورمحمد تره­کی یک سال نیمِ پر تنش و هیاهو را دوام آورد و سرانجام از قدرت خلع شد. به جرات می­توان گفت که حکومت کمونیستی خارج از پایتخت نه تنها مشروعیتی نداشت بلکه مبانی که بر آن استوار شده بود در جامعه­ی مردمان اکثریت مسلمان فاقد وجاهت عمومی بود. در برخی موارد حتی ارتباط مرکز با حومه توسط نیروی هوایی و چتربازان آن ممکن می­گشت. راه­ها بسیار ناامن بود و کسی از طبقه­ی اکثریت مردم با دولت "کفار بی­خدا" همکاری نمی­کرد. از اینرو از روز کودتای خونین، مملکت عملاً وارد نزاع قدرت و متعاقباً جنگ داخلی شد. مقاومت­ها و شورش­ها یکی پس از دیگری رخ می­داد و از طرف حکومت اقلیت منزوی در کابل جوابی جز سرکوب با اسلحه آهنین مسکو ارایه نمی­شد. در بسیاری از موارد مخالفان شکنجه شده و بدون دادگاه اعدام انقلابی می­شدند. حتی برنامه­های اصلاحی مرتبط با دهقانان و زمین که عموماً به نفع طبقه زحمتکش دهقانی افغانستان بود با عکس­العمل­های شدید دهقانان روبرو می­شد. حقیقت اینکه افغانستان با وجود کشاورزی بودن هیچگاه دارای ساختار فئودالیته اروپایی نبود. منش مارکسیستی مأمورین دولت در اصلاح ارضی برگرفته از مباحث تئوریک مارکسیسم شاید به درد جامعه اروپایی محصور در عوالم فئودالی کارآمد می­بود به هیچ وجه در افغانستان جواب نمی­داد. نتیجه اینکه این اعمال تنها مقاومت مردمان را بهمراه می­آورد. اما هر شورش جواب دندان­شکن و خونین نیروهای کمونیست را بهمراه داشت. سرکوب خشن کمونیستها عکس­العمل شدید مخالفان را بهمراه داشت. چنانچه نیرویی از مامورین دولتی بدست مردمان می­افتاد او را تکه­تکه می­کردند.

چند ماه از استقرار حکومت کمونیستی نگذشته بود که جمعی از ملاهای محافظه­کار افغان در شهر پیشاور پاکستان دور هم جمع شده و فرمان جهاد عمومی مسلمانان علیه کمونیستها را صادر کردند. متعاقب این فتوای جمعی بود که خود را «مجاهدین مسلمان افغان» نامیدند. شاید وقوع انقلاب اسلامی در ایران که یک ماه پیش از گردهمایی مسلمانان معترض در پیشاور به وقوع پیوسته بود در اتحاد و انسجام مجاهدین بی­تاثیر نبوده باشد. انقلاب ایران در نوع خود بی­نظیر بود. برای نخستین بار در تاریخ سیاسی خاورمیانه حکومتی بر مبانی دین و مغایر با دکترین­های سکولار رایج دولت-ملت شکل گرفت. این انقلاب یک پیام واضح و شفاف برای جهان اسلام داشت. فارغ از اینکه اعتماد به نفس جامعه­ی اسلامی را آنچنان تقویت می­کرد که حتی می­توان در بهشت امن پرزیدنت کارتر آمریکا و بزرگترین یار و متحد ایالات متحده در خاورمیانه بعد از اسراییل حکومتی بر مبانی اسلام سیاسی تشکیل داد، این پیغام نانوشته به صورت نور در جهان اسلام پخش شد که اسلام سیاسی قادر است و می­تواند رسماً سکان حکومت را در دست گرفته و بی­نیاز به هیچ طبقه­ی حایل بروکراتیک، مملکتی را اداره کند. ملاهای افغان شاید زودتر از سایرین چون حزب­الله لبنان و جماعت اسلامی فلسطین و مصر این پیام را دریافت کردند و رأساً وارد نزاع سیاسی برای بدست گرفتن قدرت شدند. تماسها با ایران و پاکستان برقرار شد و این دو کشور قول حمایت و همکاری به مجاهدین افغان دادند.

نخستین گردهمایی مقتدر کمونیستی در افغانستان به سال 1342 خورشیدی (1963 میلادی) حوالی دوران از قدرت برکنار شدن محمدداود خان از صدارت اعظمی پادشاه وقت باز می­گردد. پیش از آن نیز حلقه­های خرد کمونیستی در کابل شکل گرفته بود اما منجر به اتحاد منسجم حزبی نگشته بود و پس از چند صباح در خفا منحل گشته بود. گفتیم که محمدداود خان گرایش به چپ داشت و در قدرت رو به سوی شوروی می­رفت. محمدظاهر شاه که از نزدیکی بیش از حد به شوروی بیمناک بود او را از قدرت برکنار کرد. شاید برکناری محمدداود خان به آنها که گرایش چپ داشتند و تحت تاثیر فضای فکری مسکو بودند یک پیام داشت و آن اینکه می­بایست به تاسیس یک حرکت منسجم و سازمان­بندی شده­ی کمونیستی اقدام کنند. در همان سال «کمیته سرپرست» متشکل از هشت تن از جمله نورمحمد تره­کی و ببرک کارمل در کابل شکل گرفت که با هدایت حلقه­های سی­گانه درون کابل زمینه­ی شکلگیری کنگره موسسان حزب دیموکراتیک خلق را فراهم سازند. یک سال بعد کنگره موسسان بطور مخفیانه در منزل نورمحمد تره­کی برگذار شد و حزب دیموکراتیک خلق افغانستان علی­رغم غیرقانونی بودن رسماً آغاز بکار کرد. میزبان بعنوان منشی اول کمیته­ی مرکزی (دبیرکل حزب) انتخاب شد و ببرک کارمل منشی دوم شد. اساسنامه و خطوط کلی برنامه­ها به تصویب رسید. در 1345 خورشیدی کمیته مرکزی حزب رو به گسترش گذاشت و هفت نفر دیگر از جمله حفیظ­الله امین بعنوان اعضای علی­البدل به آن اضافه شدند. یک سال بعد اختلافاتی بین دبیرکل و منشی دوم پدید می­آید که منجر به دو دستگی در حزب و نهایتاً انشعاب می­گردد. طرفداران تره­کی چون طاهر بدخشی، داکتر صالح محمد زیری، داکتر شاه­ولی، کریم میثاق، اسماعیل دانش، حفیظ­الله امین، داکتر ظاهر زدران، داکتر درمانگر و محمدظاهر افق جناح «خلق» را شکل دادند که خود را «حزب پیشاهنگ طبقه کارگر افغانستان» می­نامیدند و طرفداران کارمل چون دستگیر پنجشیری، شهرالله شهپر، سلطان علی کشتمند، نور احمد نور، عبدالحکیم شرعی، سلیمان لایق، حسن بارق شفیعی و عبدالوهاب صافی به جناح «پرچم» - نامی برگرفته از نشریه­ی این انشعاب - شناخته شدند که خود را «حزب زحمتکشان افغانستان» می­نامیدند. حزب دیموکراتیک خلق بویژه جناح پرچم علی­رغم تحت فشار بودن از جانب ارباب قدرت در رژیم پادشاهی، مورد حمایت مخفا محمدداود خان بودند. همین­ها بودند که در کودتای 26 سرطان (تیر) 1353 خورشیدی به کمک محمدداود خان آمده و رژیم سلطنت را ساقط کردند. بدین وسیله در دوران جمهوری برای خود سهم قدرت خریداری کردند و از خفا به ظاهر معادلات قدرت در افغانستان وارد شدند.

گفتیم که در موازنه قدرت مابین محمدداود خان و  کمونیستها اختلافات پدیدار گشت که منجر به دور شدن او از حزب دیموکراتیک خلق شد. از یک طرف انشعاب در حزب و از دیگر سو فاصله گرفتن محمدداود خان از حزب که منجر به دستگیری­هایی هم شد احساس خطری را در مسکو بوجود آورد. تلاشها از جانب شوروی برای اتحاد دوباره جناح­های خلق و پرچم صورت گرفت که در نهایت امر به همنشینی صوری منجر شد. اختلافات بکل حل نشد و ائتلافی شکننده برقرار گردید. ارگان حزب کمونیست عراق بسیار مفید حال مسکو در برقراری اتحاد نمادین واقع شد. به هر تقدیر، شکی نیست که احزاب کمونیستی منطقه همواره گوش به فرمان مسکو حرکت کرده­اند. هنوز اختلافات داخلی بکلی برطرف نشده بود که حزب دیموکراتیک خلق دست بکار کودتا علیه دولت محمدداود خان شد و رژیم جمهوری را منحل کرده اعلان برقرار حکومت جمهوری دیموکراتیک خلق نمودند. تمامی مصادیق و شعائر بازمانده از اعصار پیشین ملغی شد. شورای انقلاب مسئول اداره مملکت گردید و دبیرکل حزب نورمحمد تره­کی بعنوان رئیس دولت نظام جدید و ببرک کارمل معاون اول او معرفی شدند. چندی نگذشت که تعدادی از افراد جناح پرچم از جمله وزیر دفاع وقت ژنرال عبدالقادر به جرم اقدام علیه دولت بازداشت شدند. به تدریج دیگر اعضای جناح پرچم که مقامات دیپلوماتیک بدست آورده بودند از کار برکنار شدند. در دی ماه همان سالِ کودتای 1357 خورشیدی پاکسازی افراد جناح پرچم از مناصب دولتی و حزبی آغاز گشت. قرارداد همه­جانبه همکاری با شوروی بین نورمحمد تره­کی و لئونید برژنف رهبر وقت اتحاد جماهیر شوروی امضاء شد. این قرارداد به شوروی­ها اجازه می­داد هر زمان که احساس خطر کردند به نجات کمونیستها در افغانستان شتافته حتی از بکارگیری قوه­ی قهریه در صورت نیاز فروگذار نکنند. متعاقب همین احوالات انقلاب اسلامی در ایران نیز پیروز شد.

نحوه اداره­ی مملکت توسط نورمحمدتره­کی و بحران مشروعیت که همچنان پابرجا بود از یکطرف، شورش­های پی در پی مردمان افغان بویژه اهالی جنوب از جانب دیگر باعث شد که از درون خلقی­ها نیز به جان یکدیگر افتاده با رئیس دولت به مخالفت برخیزند. تمامی بحرانها که از ده سال قبل رو به فزونی گذاشته بودند لاجرم در بهار 1358 خورشیدی (1979 میلادی) به نقطه­ی عطف رسید. گروهی از مجاهدین در هرات دسته­ای از مشاوران روسی دولت بهمراه خانواده­هایشان را بقتل رسانیدند و به سربازخانه­ها و مقرهای دولتی حمله­ور شدند. دولت از مسکو تقاضای کمک کرد و اولین گروه از سربازان ارتش جماهیر شوروی حدود سه هزار نفر در گروه­های مختلف لجستیکی و پشتیبانی رسماً وارد خاک افغانستان شدند تا به کمک آمده و قیام هرات را سرکوب کنند. این ابتدای سنجش کابل و اذهان عمومی جهان بین­الملل توسط مسکو بود. وقتی ایالات متحده در مقابل صدور سرباز و مهمات فرای مرزهای دیوار آهنین بلوک شرق واکنشی نشان نداد مسکو مرحله­ای دیگر به اشغال افغانستان نزدیک شده بود. خون بسیاری از مسلمانان ریخته شد تا شرایط به حالت نیمه عادی بازگردند. حفیظ­الله امین از جناح خلق و از سوی شورای انقلاب بعنوان صدراعظم افغانستان تعیین گردید. مسکو از این انتخاب برآشفته شد و به تره­کی پیشنهاد کرد که هرچه زودتر امین را از مناصب دولتی و حزبی برکنار کند تا قبل از آنکه خیلی دیر شود. تره­کی دیر دست بکار شد و دو ماه بعد از آنکه امین صدراعظم گردیده بود در کودتایی علیه دولت تره­کی او را کشت و رسماً دولت دوم کمونیستی به ریاست او آغاز بکار کرد. حفیظ­الله امین چهل روز در قدرت ماند و چون با کشتن تره­کی اعتماد روسها را بکل از دست داده بود همین بهانه­ای شد که تجاوز ارتش شوروی به خاک افغانستان رسماً در بیست و هفتم دسامبر 1979 میلادی رخ دهد. چنین ادله آورده شد که امین قصد نزدیکی به پاکستان و آمریکا را داشته است. مسکو برای چنین روزی بیست و اندی سال برنامه­ریزی کرده بود و به عبارتی از صد سال پیش از آن برای چنین روزی صبر کرده بود. بخشی از توجیه حمله و اشغال سرزمین­های جهان سوم توسط تئوریهای مارکسیسم استالینی مشروعیت می­یافت. برخلاف مارکسیسم-لنینیسم که فرجام و غایت جملگی نظامهای اجتماعی و اقتصادی جهان - سوسیالیسم را در فرآیند تکاملی قابل وصول می­دانست، استالینیسم چنین مطرح می­کرد که آن مسیر حتمی را ولو با زور و سرنیزه می­بایست هموار گردانید. بخش دیگر توجیه جنگ از نگاه مسکو به ترس عمیق این کشور از مبدل شدن افغانستان به پایگاه آمریکا باز می­گشت. برخی شاخه­های اطلاعاتی سرویس امنیت داخلی شوروی (کا.گ.ب) بر مبانی­ که هیچگاه مشخص نشد چنین در کرملین مستدل کرده بودند که دولت حفیظ­الله امین یعنی بازگشت افغانستان به دامان آمریکا و پاکستان. پر واضح است که مسکو حتی اجازه­ی خطر کردن نداشت ولو آنکه اعتقاد عمیق هم بدین شایعات نمی­داشت، نمی­توانست مستقیماً وارد عمل نشود. بعلاوه اینکه دیگر بستر دخالت نظامی شوروی در افغانستان پس از بیست سال بحران­آفرینی مهیا گردیده بود.

از آنجایی که جهان غرب در تعطیلات سال نو بسر می­برد تجاوز شوروی به خاک افغانستان با واکنش آنچنانی مواجه نشد. این به حتم برگ بازنده­ای بود برای دولت دموکرات حاکم در آمریکا که یکی دیگر از کشورهای بیرون از مدار بلوک شرق به درون پرده آهنین بلعیده می­شد. با این تفاسیر هیات حاکمه­ی وقت آمریکا بیکار ننشسته بود. با نزدیکتر شدن ارتش سرخ شوروی به آبهای خلیج فارس مکانی که بیش از هشتاد درصد از انرژی جهان آنوقت را در بر داشت - پرزیدنت کاتر شدیداً احساس خطر کرد. واشنگتن تلاش می­کرد تنها گزینه­ی پیش رو خود را قوت بخشد. آن گزینه چیزی نبود جز تئوری برژینسکی مشاور ارشد نظامی پرزیدنت کارتر مبنی بر «کمربند سبز مقاومت اسلامی» دور تا دور امپراتوری کمونیستی روس در خاورمیانه و آسیای میانه جهت جلوگیری از پیشرفت تصاحب سرزمین­ها بیشتر و بنابراین قطع ارتباط مسکو با آبهای گرم جهان. از آن زمان ایالات متحده وارد فاز حمایت کشورهایی شد که در آن­ها حکومتها یا جنبشهای اسلامی ریشه­دار بوده می­توانستند در مقابل پیشروی اتحاد جماهیر شوروی ایستادگی کنند. بگفته مقامات واشنگتن از ماه ژوئن 1979 میلادی و حتی پیش از لشکرکشی اتحاد جماهیر شوروی، همکاری با مجاهدین افغان بابت جدی گرفتن خطر نفوذ و گسترش کمونیسم توسط هیات حاکمه وقت، در ابعاد تجهیز اطلاعاتی و پشتیبانی غیرمستقیم نظامی توسط دستور مستقیم رئیس جمهور وقت آمریکا آغاز گردیده بود. اگرچه با آغاز حمله­ی شوروی ایالات متحده غافلگیر شده بود اما در حقیقت از ماه­ها قبل باتلاقی در افغانستان آفریده بود که شوروی­ها خود را در آن گیر بیاندازند و شکست سنگین آمریکا در ویتنام را در افغانستان تجربه کنند.

نورمحمد تره­کی مورد اطمینان مسکو بود. با قتل او مسکو احساس خطر کرد و چون واهمه­ی چرخش امین به سمت ایالات متحده را داشت سریعاً با ارتش خود وارد میدان عمل شد. ناگفته نماند که شایعاتی مبنی بر عضویت امین در سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا سی.آی.اِی مطرح بود که برای آن شواهدی در دست نیست. حفیظ­الله امین تا ساعتی که کاخ محل سکونت او بدست نیروهای شوروی فتح گردید به روسها اعتماد کامل داشت. دست به هیچگونه مقاومت علنی نزد و دست آخر چوب اعتماد بیش از حد خود به نیروهای شوروی را خورد. ابتدا دسته­ای از نیروی هوایی شوروی فرودگاه بگرام را بتاریخ 22 دسامبر تصاحب کردند و سه روز بعد کابل محاصره کامل شد. در روز 27 دسامبر همزمان با ورود هزاران نفر از نیروی زمینی ارتش شوروی حفیظ­الله امین بهمراه تعدادی از اعضای خانواده خود در کاخ دارالامان واقع در جنوب غرب کابل توسط نیروهای ویژه­ی ارتش دشمن بقتل رسیدند. آن زمان که خلقی­ها به رهبری تره­کی به تصفیه پرچمی­ها از مناصب حزبی و دولتی دست زدند، بسیاری در پست دیپلوماتیک در کشورهای خارجی بسر می­بردند که به کشور بازنگشته و به خاک شوروی فرار کردند. این گروه همراه ارتش شوروی در آن روز بازگشتند. جناح پرچم به رهبری ببرک کارمل و به اذن مسکو قدرت را در دست گرفتند و اینبار خلقی­های بازمانده به پرچم گره زده شدند.

دو روز مانده به پایان سال 1979 میلادی (نهم دی 1358 خورشیدی)، رادیو کابل اعلام داشت که حفیظ­الله امین به جرم خیانت به مردم و کشور محاکمه و اعدام شده بجایش ببرک کارمل ریاست دولت افغانستان را برعهده گرفته است و متعاقباً کنفرانس مطبوعاتی او برگذار گردید. او ریاست شورای انقلاب، نخست وزیری و پست منشی عمومی کمیته مرکزی حزب دیموکراتیک خلق را تماماً از آن خود کرده بود هیچ جایی برای مقاومت مخالفین باقی نگذاشته بود. البته این استبداد مرکزگرا خواست مسکو نیز بود بعلاوه اینکه کشور در حالت اشغال نظامی بیش از پنج هزار سرباز اتحاد جماهیر شوروی نیز بسر می­برد که روزانه بر تعدادشان افزوده می­شود. شش ماه از آغاز اشغال نظامی افغانستان نگذشته بود که تعداد نفرات ارتش سرخ در افغانستان به هشتاد هزار نفر رسید. با آغاز حملات شوروی به خاک افغانستان هیات حاکمه آمریکا دست بکار طرحی شد که از ماه­ها قبل دنبال می­کردند. ماموران سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا رهسپار مصر و چین شدند، ده­ها میلیون دلار هزینه کردند و مهمات و اسلحه از چین و مصر خریداری کرده با هواپیماهای آمریکایی به پاکستان برای تجهیز مجاهدین افغان در آن سوی مرز فراهم آوردند. اتحاد جماهیر شوروی با پای خود وارد تله­ای شد که آمریکا برای کمونیسم تهیه دیده بود. نام این تله افغانستان بود؛ محل رویارویی غیرمستقیم دو ابرقدرت جهان آنروز.

این گزندنامه ادامه دارد!       

    سهیل اسدی

المیرا حسین­نژاد

برای طرح نظر خود به www.soheilassadi.com مراجعه فرمایید.